گاهی تاثیر منفی داره . زیاد شناختوندن یک انسان بزرگ به ما کوچولو های این پایینی رو میگم .
زیاد شنیدم از شهیدی که دکتر هم بود که می نوشت هم که استاد دانشگاه هم بود که فعالیت سیاسی هم داشت که خیلی ها که الان خودشونو زیر علم همون نشون میدن یه زمانی تو زندان انداختنشم ! اون که ... راستی کچلم بود !
گاهی اونقدر از بزرگیشون میشنویم و میبرنشون تو ابرا که بعد یه زمانی که سعادت شناختشون بهمون دست میده میترسیم قدمی به سمتشون برداریم !
من و دکتر علی شریعتی ام حالا همین داستان رو باهم داریم .
اون لای برگه های یک کتاب 326 صفحه ای در قاب همون عکس معروف کروات زده و ابرو بالا انداخته اش نشسته و من روی تخت مقابلش . و نمیدونم چطور میشه با احتیاط بهش نزدیک بشم . میترسم . از برداشتم میترسم . از اینکه عقل ناقصم اونو برخلاف انچه گفته اند بشناسه . فاطمه ، فاطمه است اولین نقطه تلاقی من و مرد بزرگی که جز در مواردی که میخواستم ابراز فضل و روشن فکری کنیم نامی از او نمیبردم .
گاهی تاثیر منفی داره . زیاد شناختوندن یک انسان بزرگ به ما کوچولو های این پایینی رو میگم .
و بیخ داستان اونجا خیلی خودشو نشون میده که اون کوچولوی این پایینی یه دیوانه عصیانگر هم باشه .

و ناگهان ديدم در کنار فرعون ها و قارون ها که به بردگيمان
مي خريدند و به بيگاريمان مي کشيدند، ديگراني نيز به نام
جانشينان پيامبران سرکشيدند، روحانيان رسمي
آري اين چنين بود برادر - دکتر علي شريعتي
پ ن: اینم از آن جملات بود که مرا میترساند !!
نظرات شما عزیزان: